تبليغاتX
مادام ادواردا
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
اغوا می کنم . پس هستم .

1                                                    

امروز دوم ارديبهشت است . هيچ كس چيزي به ياد نمي آورد. نه !  آخر روز ِ تولد من است .

 

                                                       

2

دلم مي خواهد خودم را فراموش كنم ...پلك هايم باز نشود و صبح از زير مژه هايم پيدا نباشد

و صداي ِ قورباغه ها و بوي شرجي ِ كارون را نشنوم تا مست اش بشوم و باز هم بمانم و سلين

مي گويد : وقتي زياده از حد يك جا ماندي ، اشيا و آدم ها تكه پاره مي شوند و فقط به خاطر ِ

تو مي گندند و بوي ِ بد مي دهند ...ولي من فقط هفت ماه است كه با كارون ام و كارون اصلا

تكه پاره نمي شود ...خدا نكند ! پس باد بيايد و بوي ِ جلبك مانده بياورد تا من حرف نزنم و از

ابتذال ِ كلمات رها شوم .

 

3

پاييزِ خوبي داشتم . همه ي آثارِ   ژرژ باتاي را خواندم .

 

4

بايد برگردم وسط ِ آدم ها . اين سيزيف ِ من است .

 

5

هيچ چيز بدتر از چند سال ِ پياپي در خوابگاه ماندن نيست وقتي خوابي  نباشد و بي قرار ِ صبح

باشي تا خوابت بگيرد ..اين همه سال ....بعد گوش هايت را محكم بگيري تا صداي ِ صبح و شروع ِ

تكرارها  و روز مرگي هايت را نشنوي و خودت را زير ِ پتو مچاله كني .

 

6

در بيست و دو سالگي ام مي خواستم با موريس بلانشو عروسي كنم كه قسمت مان نشد و من اصلا

سر خورده نشدم چون فهميدم آمادگي اش را ندارم و هنوز زود است و حالا حالا ها بايد بخوانم  تا

بتوانم بخوابمش .

 

7

حالا منتظر ِ بيست و سه سالگي ام هستم .ديگر خدا كند كه بنويسم ...و فهميده ام از بس بارت  را

خوانده ام كه هيچ كس براي ِ ديگري نمي نويسد ، مي دانم اين چيز هايي كه مي خواهم بنويسم

باعث نخواهد شد كه آن كسي كه دوست اش دارم (ديگري ) مرا دوست بدارد _چه اين او بود كه

مرا ديگري خواند – مي دانم كه نوشتار جبران گر هيچ چيز نيست ، و والايش بخش ِ هيچ چيزي

 هم نيست و اينكه نوشتار دقيقا همان عرصه اي است كه تو آنجا نيستي و اين آغاز نوشتن است .

Fragments  d’un  discours  amoureux :   Rolland  Barthes)

 

8

تولدم مبارك .

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سمیرا رشیدپور در شنبه دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 9:16 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar