تبليغاتX
مادام ادواردا
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
Objects in the mirror are closer than they appear

 

سطل های بزرگ آن قدر که تا زیر سینه ها تقریبا

صدای ِ متوا لی ِ بلند می کشانندشان ، زن های سرتاپا

سورمه ای سورمه ای کهنه ما یل به آبی و چروک

 ...چروک خم شده روی ی سطل آشغال بزرگ و می

کشانندشان به جلو نگاهی به به شماره ها

سالن دراز و تاریک فقط برق موزاییکها که به

 سیاهی می زند وهم سنگ هایِ دو طرف ِ دیوارها در

 کف شیر آب باز میشود دو دستکش ِ زرد

دستها توی ِ یک تشت ِ قرمز ِ پرآب دستهای زرد در

 راهرو کوچک : مستراح های ِ نیمه پیدا ..ناپیدا در ها

 نبمه باز بی سقف بالاتر ..لوله های ِ سیاه ِ بزرگ

روی ِ سقف گاهی هم چکه چکه دستکش های ِ

 زرد توی ِ لباس ُ سیاه تشت ِ قرمز ِ پر آب لباس

 های ِ سیاه ِ خیس تمام ِ سنگینی ِ بدن روی ِ سطل

 آشغال ها هل شان می دهند .شاید با زاویه ی سی

درجهصدای ممتد کشیده شدن روی موزاییک ها

ساییدگی کف سطل ِ آشغال ها مقنعه ها بالا زده

تمام ِ سنگینی روی بدنه ی سطل و  صدای ِ ممتد راهرو

 های نیمه تاریک بزرگ ..کوچک پنجره ها با شیشه

 های ِ مشجر سیاهی گاهی از پشت شان پیداست

تصویری از آینه عبور کرد : تنه ای سورمه ای روی سطلی

 بزرگ و صدایی ممتد دستکش های زرد در سیاهی

 لباس ها و کف ِ سفید پیدا و نا پیدا تصویری در آینه

 راهروی کوچک ِ دستشویی نیمه تاریک شش تا

کاسه روشویی سه تا آینه ..یکی در میان ..روبه رو : هفت

 مستراح شیشه های ِ مشجر صدای ِ خش خش ِ پیش بند ِ

 مشمایی از بالا دایره وار حلقه خورده در گردن تصویری

ثابت در آینه بوی فاضلاب صدای کشیده شدن سیفون لوله

های سیاه بزرگ پیچ خورده در سقف صدای جاری آب دستکش

 های ِ زرد روی شلوار سیاه پر از کف باد کرده بالا می آید

 با دستکش ها زانو نزده شلوارران ها پر ..آب بی ساق

چشبیده به هم خیس تا زانو پر کف و آب میریزد

 از ساق های شلوارسر و تن خمیده روی سطل ها در ها

 شماره ها روی در ها 325326صدای ممتد از کف

راهرو ها صدا قطع می شود..

دست ها بی دستکش دستکش های سیاه چکمه های ِ

سیاه  تا زیر زانو هالبه ی آستین ِ مانتو ها خیس خیس

 لبه های دامن مانتو هاجمع شده توی شلوارها از جلو

دستها پوسته پوسته قهوه ای ..سوخته رگ هابیرون زده

 دستها روی کمر صدای ِ تق تق ..کمر راست کرده

گردن می چرخد تصویری در آینه یک قطره نفس

نفس پوست زرد مایل به قهوه ای موها ..دکولره

ریشه ها مشکی با رگه های سفید دانه های ریز قهوه ای

 روی گونه ها ابروها کم پشت رنگ شده قهوه ای

پیراهن رکابی زیر آب کف کف .دستکش های زرد

 بدون سر شانه و گردن ..خالی شکم برآمده خالی

 چکه جکه میریزد .کاشی های سفید خط های

 آبیدر های آلومینیومی ..نرسیده به کف باز شاید

 چهاریا پنج انگشت تا به کفسیاهی متحرک شیشه

 مشجر .صدای باز و بسته شدن سطل کوچک توی  

مستراح .تشت کف کرده با حباب های درشت در باز

 شده صدای کشیدن دمپایی روی کف آینه خالی

هیچ گردن ها چرخیده در مستراح نیمه باز ..سیفون

 میکشد سیفون پر نشده دوباره .دست ها با کف

 صابون سفید شده لیز و نرم دانه های ریز عرق پشت

لب کرک های پشت لب صدای متوالی دیگر ..خمیده

 روی سطل صدا قطع میشود دو تصویر سورمه ی عرق

 روی پبشانی دانه های ریز حرکت محسوس پوست

ذزه ها جمع شده  پیراهن رکابی زیر آب و کف...کف ... بیرون آمده

 با دستکشهای ِ زرد ... کف ها می چرخند ... کاسه ی دستشویی پر

... کف ها می چر خند ... دستها می مانند ...که کشیده شد دمپایی ها

روی سنگ ِکف ِ .... سایه ناپدید می شود از روی ِ کاشی های براق

دیوار...هنوز دستکش های زرد ...توی آب روشن تر به نظر می آیند

 ...صداها...مبهم . دستکش زرد ...  بی حرکت توی تشت قرمز پر آب

 چنگ زنان ...روی لباس ها ....لباس های سیاه ...می چلاند...سر بالا

 ...آینه مستطیلی روبه رو... نیمرخ پیداست ...دستکش زرد بالا می رود

 ...موها سرانده شده به پشت گوش ...قطره ای می چکد روی بلیز یقه

 هفت یشمی ...راهرو دستشویی نیمه تاریک ...تشتی قرمز ... شیشه ای

 پر از پودر رختشویی...می چلاند ...قطره قطره ...برق روی پیشانی ...

نیم رخ ...خطی براق روی بینی هم ...نیم رخ دیگر تاریک ...

راهرو بزرگ تاریک با دو سطل بزرگ آشغال ...راست ایستاده

 اند ...مقنعه ها بالا زده ...دامن مانتو ها جمع شده توی شلوار ...

النگو ها . یک . دو .سه . ...پنج ... ش...ش ...براق نه مثل موها ...

که ژولیده ورفته رنگش از ریشه ....ریشه موها سیاه با رکه هایی

 سفید...تا دو سانتیمتر تقریبا ...چهره ها در آینه ... توی راهرو بزرگ

 ...نرسیده به اتاق ها ... با شماره ها ... هرتصویر چشم به آن دیگری

 دوخته...خیره...به ...به خطوط چهره ...همه بسته ... خط های باریک

 ...وسط ابروها ...خط سفید لب ها ...مثل شیشه مشجر ...مبهم ...تکان

 ...گردنی تکان می خورد ...تصویر ی دست روی گونه اش می کشد ...

زرد است و پریده ...تصویری موهای جلوی پیشانی اش را بالا می زند

 ...پریده و سبزه ...کمر ها ...پهن و عریض ....تا زیر سینه ها ... تصویری

دستش روی شکمش مانده ....می سرد  پایین تر و می خاراند ... بوی

فاضلاب ...چکمه های سیاه لاستیکی ...بوی فاضلاب ...بوی غذای مانده

 ...دستکش های زرد ...بالا رفته و پره های بینی را گرفته ...سیاهی ی

 روی کاشی ها به حرکت در می آید ... دستکش های زرد تقریبا تا زیر

 بازو ها ...تمام ساعد پنهان شده ...بوی پلاستیک ... پیراهن سیاه ...شلوار

 هم ... زده شده بالا یک تا .... ساق پاها سفید ....دمپایی ها ...سفید... تهویه

 خاموش ... دور میزند در راهرو ...سه تصویر ... همان یکی ... گذشت از هر

 سه آینه . دو تصویر در آینه ی راهرو بزرگ ...آینه قدی دراز و مستطیلی ...

دو روپوش سورمه ای کهنه ...دو سطل بزرگ ... مقنعه ها بالا زده ... خیره

 به خود ...دستکش های زرد افتاده در تشت قرمز ...بالا می آید ... بزرگ و

 سنگین ...مانتوی سیاه ... وول می خورد ...مانتوی مشکی پر می شود

 بی سر ...حبابهای کف از بالا تنه اش می چکد ...آب هاخالی می شوند

 توی تشت ... تشت قرمز پر از مانتوی مشکی ... می چلاند ش ...کف ها

 ... می ترکند حباب ها ... مقنعه سیاه ... بالا می اوردش ... نیم رخ خود

 را می بیند ...پیشانی براق ...پریده رنگ ...دور دهان کمی کمی زرد ...

 پریده ... پریده.... چشمها مات به پیشانی ... گونه ها و خط براق روی

 بینی ...دستکش های زرد بالا می ایند ... خالی است مقنعه ...سه گوش

... با کمان باریکی که ازپایین امده ...سه گوش و خالی ... هر دو  روی

 پارچه به هم چسبیده ... صدای ممتد ... دو تصویر ... در آینه ی راهروی

 بزرگ...نیمه تاریک .. .. دست می کشند روی شکمشان ... روی سر و

 گردن و گودی صورت لاغرشان...نگاهشان به همدیگر در آینه ...تصویری

 برمی گردد...به تصویر سر و پشت ِ مانتوی سورمه ای ..خیره ...چشم

دوخته...در آن مانتوی سورمه ای ... چشم دوخته ... نگاهش به خودش

 می افتد. دستکش هایش به زور بیرون می آیند ... خالی ...بر می گردند

 توی تشت ... لای چلانده ها ... آب است که می ریزد ...روی پاها ... تا

ساق ها ... خیس و خنک ... بوی دستکش لاستیکی ... تا زیر بازوها ... شیر

 آب باز است و خیس می کند و می سابد دست های سفید و پریده

 رنگ را...زیر آب ... کف نیست و فقط آب است و بو نمی رود ... لای

 انگشتها سابیده شده ... چلانده نه ...نمی شود...فقط دست می کشد

 ... تصویر ها پشت به اینه ...صدای چکمه های سیاه لاستیکی ... تشت

 قرمز به کمر گرفته شده ... با دست خیس و آب چکان ...رد می شوند

 از کنار هم ... تن ها روی دو سطل بزرگ خم شده اند ... رد می شوند

 از کنار هم تشت به کمر و خمیده ها روی سطل ها ... توی راهرو ...

تصویری از آینه رد شد ... سه . دو و یک .

                                                                           

                                                                     اصفهان

                                                                             آبان هشتاد و دو

 

|+| نوشته شده توسط سمیرا رشیدپور در یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 9:39 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar