چرا تو نامي داري ، اي
روز، چهارشنبه ؟
چرا تو نامي داري ، اي
فصل ، پاييز ؟
شادماني ، درد ، چرا هميشه
تو نامي داري : عشق ؟
اگر تو نامي نداشتي
نمي دانستم كه بود
يا كجا يا چگونه ، هيچ ،
آيا دريا مي داند چه نام دارد ،
كه خود درياست ؟ آيا بادها ،
افزون بر آن دم ِ پاكي كه هستند ،
اوصاف ِ خويش را مي دانند ، جنوبي ، شمالي ؟
اگر تو نامي نداشتي
همه چيز بكر و ازلي مي بود ،
همه چيز مخلوق ِ دست ِ من ،
دست نخورده پيش از بوسه ي من .
شادي ، عشق : لذت ِ آهسته ي
كاميابي ، عشق ورزي ، بدون ِ نام .
نام ، تو اي خنجر ِ فرو رفته
در آن سينه ي معصوم
كه همواره از آن ما مي بود
مگر به خاطر ِ نامش .
پدرو ساليناس
برگردان : مراد فرهاد پور
|
+| نوشته شده توسط سمیرا رشیدپور در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 و ساعت 0:13 |